...

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

“بیخـــیآل“… !

+ نوشته شده در جمعه نهم آبان 1393 ساعت 17:35 توسط sajedeh |

 

این نفرین من نیست...

درکت کردم...

و تو...

ترکم کردی...

باشه...برو که دیگری پرپرت میکند...

این نفرین نیست...

بازی زمانه هست...

من میدانم...

روزی میرسد که صدای ناله هایت را از این فاصله میشنوم...

نه!!

فکرنکن که با صدای ناله ات خوشحال میشوم...

لعنتی...هنوز هم دلتنگ صدایت هستم...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان 1393 ساعت 23:16 توسط sajedeh |

 

...چشام از گریه کردن خستن....

امام حسین(ع)....

امسال دیگه باید جوابمو بدی.....

اصلا من بدترین بد این شهر....

تو خوبی....

بخدا 7 ساله منتظرم....

تازه بجز اون امسال یه چیز دیگه هم میخام.....

خودت کمکم کن....

فرا رسیدن ماه محرم رو هم تسلیت میگم...

+ نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393 ساعت 15:56 توسط sajedeh |

 

یادمه گفته بودی...

هر روز روزنامه میخرم...

دنبال نام تو درمیان آگهی های ترحیم...

آخه یادمه گفته بودی...

بی تو حتما میمیرم......

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393 ساعت 19:14 توسط sajedeh |

 

دروغ هایی را که می بافتی...

سرد خواهد شد روزهایت بی آغوش من...

وقتی که سردت شد،بر تن کن دروغ هایی را که می بافتی...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393 ساعت 19:8 توسط sajedeh |

 

تاب تاب عباسی...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ساعت 20:51 توسط sajedeh |

 

این مردانگی نیست...

بدست آوردن دختر شاید ساده باشد

اما نگه داشتنش یک مرد میخواهد....

بی لیاقت تو که نمیخواهیش چرا احساسش را زیر آوار غرورت له میکنی؟؟

این مردانگی نیست رفیق!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ساعت 19:58 توسط sajedeh |

 

دلت تنگ است...

دلت که تنگ یک نفر که باشد !

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛

و لحظه ای فراموشش کنی ،

فایده ندارد .... تو دلت تنگ است ،

دلت برای همان یک نفر تنگ است !

تا نیاید ... تا نباشد ....

هیچ چیز درست نمی شود ... !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ساعت 15:30 توسط sajedeh |

 

روزی میرسد....

روزی میرسد.....

 

که یک پارچه ی سفـــیـــد....پایان میدهد به من....

 

به شیطنت هایم....به بازیگوشی هایم....

 

به خنده های بلـــــــــــنـدم....

 

روزی که همه با دیدن عکسهایم بـــغــــــض میکنند و میگویند:

 

دیوونه...دلمون برا مسخره بازیات تنگ شده....!!!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393 ساعت 19:50 توسط sajedeh |

 

خاطره دیشب...

این آهنگ یه جورایی حرف دلمه....

ولی الان حرف ته ته ته دلم "یه سالیه" آرمین2afm....

عااااااااااااااااشق خودش و آهنگاشم....

دیشب رفتیم پارک....

یه پسره رو دیدم شکست عشقی خورده بود داشت گریه میکرد....

گفتم خدا...یعنی چی که یه پسر باوفایی مثل این از یه دختر ضربه میخوره؟؟؟

گفتیم بریم دلداریش بدیم....

یهو دوستاش اومدن پیشش...به سلامتی اون ورفیقاش....

رفیقاش که اومدن دردشو کم کنن....

گناه داشت پسره....هی میزد رو پیشونیش هی گریه میکرد...

من که گریم گرفت به حالش....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ساعت 16:11 توسط sajedeh |